دیکشنری فارسی

clip (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/klip/n., vi., vt.

● محکم گرفتن یا نگاه‌داشتن، سفت کردن (با گیره و غیره)، به هم چسباندن (با گیره و غیره)، منگنه کردن، گیره کردن

clip the printed sheets together!

ورق‌های چاپ شده را به هم گیره کن‌!

● گیره، سنجاق، پنس

a paper clip

گیره‌ی کاغذی

hair clips

سنجاق مو

● (فوتبال امریکایی) از پشت تنه زدن به حریفی که حامل توپ نیست (خطا محسوب می‌شود)، تنه زنی از پشت

● (محلی) بغل کردن، (مهجور) در آغوش گیری

● رجوع شود به: cartridge clip

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن