دیکشنری فارسی

clobber (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kläb´ǝr/vt.

● (خودمانی) پشت سر هم و سخت زدن، له و لورده کردن، کتک جانانه زدن، له و په کردن، خرد و خمیر کردن، لت و پار کردن

two wrestlers clobbered him

دو کشتی‌گیر به او کتک مفصلی زدند.

● شکست جانانه دادن

our football team got clobbered seven to nothing

تیم فوتبال ما هفت به هیچ حسابی شکست خورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن