clobber (1)
معنی کامل و مثالها
/kläb´ǝr/vt.
● (خودمانی) پشت سر هم و سخت زدن، له و لورده کردن، کتک جانانه زدن، له و په کردن، خرد و خمیر کردن، لت و پار کردن
two wrestlers clobbered him
دو کشتیگیر به او کتک مفصلی زدند.
● شکست جانانه دادن
our football team got clobbered seven to nothing
تیم فوتبال ما هفت به هیچ حسابی شکست خورد.