دیکشنری فارسی

cloisonné

معنی کامل و مثال‌ها

/kloi´zǝ nā´/adj., n.

● (در میناکاری یا لعاب‌کاری روی سطوح فلزی - صفحه‌ی فلز که سیم روی آن جوش داده باشند و فواصل سیم‌ها را با لعاب پر کرده باشند) مینای سیمی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن