close (1)
معنی کامل و مثالها
/klōs/adv., adj.
● بسته، تنگ، تنگاتنگ، نزدیک به هم، پرپشت، انبوه، خفه، دلگیر، دربسته، محدود کننده، گرفته، دم کرده
our heads were close together
سرهایمان به هم نزدیک بودند.
the closeness of my room to the staircase
نزدیکی اتاق من به پلکان
close quarters
جای تنگ و شلوغ، جای خفه
close marching order
رژه در صفوف به هم فشرده
close in age
نزدیک به هم از نظر سنی
● تحت مراقبت، پاسداری شده
a close society
اجتماع بسته
● دور از انظار، منزوی، پنهان
● اسرارآمیز، تودار، کم حرف
the villagers knew where the opium was, but they kept close
دهاتیها میدانستند تریاکها کجاست ولی سکوت اختیار کردند.
● خسیس، ممسک، کنس، ژگور
he is very close with money
او در مورد پول خیلی بخیل است.
● (در مورد هوا) گرم و گرفته، (هوای) مانده، (محیط) خفقانآور، پر اختناق
● کمیاب، دور از دسترس، محدود
your credit is close
اعتبار شما محدود است.
● (آواشناسی) واکهی بسته (مانند: e در واژهی: eat)
● (در مورد لباس و غیره) تنگ، (فرش و پارچه و غیره) ریزبافت
a close coat
کت تنگ
close-weave carpets are more expensive
فرشهای ریز بافت گرانتر هستند.
● (در مورد ریش و غیره) از ته
a close shave
ریشتراشی از ته
● نزدیک، مجاور
a close neighbor
همسایهی مجاور
a close relative
فامیل نزدیک
● صمیمی، جون جونی، عزیز، مودتآمیز
a close friend
دوست صمیمی
● نزدیک به نسخهی اصلی، صدیق، دقیق، از نزدیک، سختگیرانه، منطقی
a close translation
ترجمهی تحتاللفظی، ترجمهی نزدیک به اصل
a close examination
آزمایش (یا بررسی) دقیق
he studied the photographs closely
او عکسها را دقیقا بررسی کرد.
a close search
کاوش دقیق
close reasoning
استدلال منطقی
● خلاصه و دقیق، موجز
a close description
شرح مختصر و مفید
● آنچه که حل آن مشکل باشد، آنچه که نتیجهاش مبهم باشد
a close decision
تصمیمی که گرفتن آن مشکل است و یا نتیجهی آن مبهم است
close elections
انتخابات نزدیک (که پیش بینی نتیجهی آن مشکل است)
● در شرف، نزدیک به
she was close to tears
نزدیک بود گریه کند.
an agreement with the Russians seemed close
توافق با روسها قریبالوقوع به نظر میرسید.
* a close call (or shave or thing)
(عامیانه) نزدیک به خطر یا احتمال وقوع
it was a close call; the car only just missed me
به خیر گذشت; ماشین درست از پهلویم رد شد.
* at close range (or at close quarters)
از نزدیک، از فاصلهی کم
* close at hand (or to hand)
در نزدیکی
is there a hospital close at hand?
آیا بیمارستان در این نزدیکیها پیدا میشود؟
* close by
در نزدیکی، نزدیک
there's a school close by
در این نزدیکی یک مدرسه وجود دارد.
* close contact (or connection)
رابطهی نزدیک، تماس نزدیک
* close to the wind
1- (کشتیرانی) در جهت باد 2- قانون و مقررات را کجدار و مریض رعایت کردن
* close with
(با دشمن) درگیر شدن
* close up (or close to)
از نزدیک، (عکس و فیلمبرداری) از فاصلهی کم، کلوزآپ