cock (1)
معنی کامل و مثالها
/käk/n., vt., vi.
● خروس، پرندهی نر (از جنس ماکیان)
the cock began to crow
خروس شروع به خواندن کرد.
a cock pheasant
قرقاول نر
● (قدیمی) بانگ خروس
● رجوع شود به: cockcrow
● رجوع شود به: woodcock
● رجوع شود به: weathercock
● سرکرده، پیشوا (به ویژه اگر گستاخ یا مغرور باشد)
● شیر سماور، شیر (آب یا گاز)، شیر سوپاپ
● (سلاح آتشین) چخماق
● کشیدن چخماق (به منظور تیر اندازی)
he cocked his gun and hid behind the tree
چخماق هفتتیر را کشید و پشت درخت پنهان شد.
● (خودمانی) کیر
● (کلاه و غیره) کج گذاشتن، کج گذاری
the cock of his hat
کج گذاری کلاه او
he cocks his turban
او عمامه را یک وری سر میگذارد.
● (گوش را) تیز کردن، (چشمها را) دوختن به، (به سویی) متوجه شدن، (به سویی) چرخاندن، سیخ کردن، (به منظور ضربه زدن - مشت و غیره را) عقب کشیدن، آمادهی زدن کردن
the dog cocked his ears
سگ گوشهایش را تیز کرد (بر افراشت).
his head was cocked to one side
سرش به یک سو خم بود.
the passer cocked his arm to throw the ball
پاس دهنده دست خود را به منظور پرتاب توپ به عقب برد.
the boxer cocked his fist
مشتزن (به منظور ضربه زدن) مشت خود را به عقب برد.
● (قدیمی) خودنمایی کردن، (مثل خروس) جولان دادن
● (انگلیس - خودمانی) چرند، دری وری
* cock up
(انگلیس - عامیانه) خیطی بالا آوردن، خراب کردن، بد انجام دادن
* the cock of the walk
گردن کلفت محل، داش مشدی