دیکشنری فارسی

cockle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kāk´ǝl/n., vi., vt.

● (جانورشناسی) صدف ماهی (انواع نرم تنان تیره‌ی Cardiidae دارای دو کپه‌ی قلب شکل و کنگره‌دار)

● رجوع شود به: cockleshell

● چین، چروک، چروکیدن، کیس برداشتن، چین خوردن

* cockles of one's heart

اعماق قلب، (از) ته دل

it warmed the cockles of my heart to see them succeed

مشاهده‌ی موفقیت آنها مرا از صمیم قلب شادمان کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن