دیکشنری فارسی

cog (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/käg, kôg/n.

● (در ماشین آلات) دندانه‌ی چرخ، دندانه، دنده

● چرخ دندانه دار، چرخ دنده

● (مجازی) شخص یا چیز کوچک که دارای نقش حیاتی است

each worker is an important cog in our plans for the future

هریک از کارگران در طرح‌های آینده‌ی ما نقش اساسی خواهد داشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن