دیکشنری فارسی

cold turkey

معنی کامل و مثال‌ها

● (در مورد معتادان) ترک اعتیاد (یکباره و به طور کامل)، محروم (کردن یا شدن معتاد از آنچه که به آن خو دارد)، خمار

he decided to go cold turkey and has not touched opium since

او تصمیم گرفت یکباره ترک اعتیاد کند و دیگر لب به تریاک نزده است.

● (خودمانی) بدون تهیه وتدارک، بدون آمادگی، بلامقدمه

to approach a sales prospect cold turkey

بلامقدمه به خریدار احتمالی نزدیک شدن

● (خودمانی) به طور صریح و بی‌پرده، بی‌رو دربایستی

I would like to talk to you cold turkey

دلم می‌خواهد با تو رک حرف بزنم.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a blunt expression of views “I told him cold turkey”
  2. complete and abrupt withdrawal of all addictive drugs or anything else on which you have become dependent “he quit smoking cold turkey” “she quit her job cold turkey”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن