collage
USkə'lɔʒ
معنی فارسی
کولاژ، تکه چسباني، تکه کاري
هر مجموعه از چيزهايي که ظاهرا به هم ربطي
ندارد
تکه چسباني کردن، کولاژ درست کردن
معنی کامل و مثالها
/kǝ läzh´/n., vt.
● کولاژ، تکه چسبانی، تکه کاری
● هر مجموعه از چیزهایی که ظاهرا به هم ربطی ندارد
his book is a skillful collage of historical facts and legend
کتاب او عبارتست از کولاژ ماهرانهی واقعیات تاریخی و افسانه.
● تکه چسبانی کردن، کولاژ درست کردن
تعریف انگلیسی
noun
- a paste-up made by sticking together pieces of paper or photographs to form an artistic image “he used his computer to make a collage of pictures superimposed on a map”
- any collection of diverse things “a collage of memories”