دیکشنری فارسی

collage

USkə'lɔʒ

معنی فارسی

کولاژ، تکه چسباني، تکه کاري

هر مجموعه از چيزهايي که ظاهرا به هم ربطي

ندارد

تکه چسباني کردن، کولاژ درست کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ läzh´/n., vt.

● کولاژ، تکه چسبانی، تکه کاری

● هر مجموعه از چیزهایی که ظاهرا به هم ربطی ندارد

his book is a skillful collage of historical facts and legend

کتاب او عبارتست از کولاژ ماهرانه‌ی واقعیات تاریخی و افسانه.

● تکه چسبانی کردن، کولاژ درست کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a paste-up made by sticking together pieces of paper or photographs to form an artistic image “he used his computer to make a collage of pictures superimposed on a map”
  2. any collection of diverse things “a collage of memories”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن