collocutor معنی فارسی هم سخن هم صحبت واژههای دیگر با معنی «هم سخن» colloquist هم سخن، هم صحبت interlocutress زني که طرف گفتگو باشد، هم سخن، طرف گفتگو interlocutor طرف گفتگو، طرف صحبت، هم سخن rime قافيه، پساوند، سخن قافيه دار descant زيادسخن راندن، ازادانه سخن گفتن، هم اهنگي کردن