colonial
UKkəlouniəl
USkə'ləunıəl
معنی فارسی
مستعمراتي
معنی کامل و مثالها
/kǝ lō´nē ǝl/adj., n.
● استعماری، مستعمراتی، وابسته به کوچنشینی، پرگنهای
● (اغلب با C بزرگ) وابسته به سیزده مهاجرنشین انگلیسی در امریکا که پس از انقلاب ایالات متحده امریکا را تشکیل دادند، (معماری و مبلسازی و غیره) سبک دوران مستعمراتی امریکا
colonial literature
ادبیات وابسته به دوران مستعمراتی (امریکا)
● (کشور) مستعمرهدار
● مهاجرنشین، ماندگر، نونشین، کوچگر
the colonials were against heavy taxes
مهاجرنشینان با پرداخت مالیاتهای سنگین مخالف بودند.
● (گیاه یا جانور) انبوه زی
تعریف انگلیسی
adjective
- a resident of a colony
- of or relating to or characteristic of or inhabiting a colony “Pertains to noun: colony”
- of animals who live in colonies, such as ants “Pertains to noun: colony”
- composed of many distinct individuals united to form a whole or colony “coral is a colonial organism”