coloring matter معنی فارسی رنگ ماده رنگ واژههای دیگر با معنی «رنگ» colorer رنگ، رنگ رو، ظاهر colorlessly رنگ، رنگ رو، ظاهر colorlessness رنگ، رنگ رو، ظاهر colors رنگ، رنگ رو، ظاهر colour رنگ، رنگ رو، ظاهر hue رنگ، فام، حالت ويژه اي از رنگ tinct رنگ، فام، لون pigment رنگ، ماده رنگي، ماده ملونه dye-stuff رنگ، ماده رنگي، جوهر colorant رنگ