column by column معنی فارسی ستون به ستون. واژههای دیگر با معنی «ستون به ستون.» pillaring بالا رفتن ستون دود به طور سريع، تنوره کشيدن دود cadre strength column ستون مربوط به استعداد پرسنل يکان، ستون استعداد پرسنل کادر apophyge محل اتصال ستون به پايه يا سرستون chymopapain پاپايين به ويژه اگر در ستون فقرات، براي کاستن درد تزريق گردد road space فضاي اشغالي از جاده به وسيله ستون line haul زمان لازم براي حمل بار به وسيله ستون، زمان حمل بار يا زمان حرکت ستون موتوري rachio- پيشونديست به معني > خار> < ستون مهره اي> < نخاعي<، که بکلمات ديگر ميچسبد. route order ترتيب حرکت در روي جاده، حرکت به ستون راه، فرمان ستون راه رو single file ستون يک، به ستون يک حرکت کنيد، به ستون يک fibre optics انتقال دهنده نوار نازکي از نور، وسيله تفکيک ستون نور به رشته هاي نازک