coma (1)
معنی کامل و مثالها
/kō´mǝ/n.
● (پزشکی)
● اغما، بیهشی (حالت غش طولانی و ژرف که در اثر بیماری یا صدمه به وجود میآید)
Soraya was in a coma for a long time
ثریا مدتها در اغما بود.
● رخوت، بیحالی شدید، منگی
/kō´mǝ/n.
● (پزشکی)
● اغما، بیهشی (حالت غش طولانی و ژرف که در اثر بیماری یا صدمه به وجود میآید)
Soraya was in a coma for a long time
ثریا مدتها در اغما بود.
● رخوت، بیحالی شدید، منگی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن