comb (1)
معنی کامل و مثالها
/kōm/n., vt., vi.
● شانه کردن (گیسو)، شانه زدن
she washed and combed her hair
موی خود را شست و شانه زد.
● شانه، سرخاره
a plastic comb
شانهی پلاستیکی
● هرچیز شانه مانند: قشو، قشوکردن، (پنبهزنی و پشمزنی و غیره) دفتین، دفته
● (در برخی پرندگان و ماکیان به ویژه خروس) تاج، خوچ، خوچه، لالک
● هرچیز مانند تاج خروس به ویژه برجستگی تارک کلاه خود و غیره: تاجک، جغه، افسر
● شانهی عسل
● (با دفتین و غیره) پاک کردن، (پنبه را) جین کردن، (پشم و غیره - با دستگاه) شانه کردن، حلاجی کردن
combed cotton
پنبهی شانه خورده
● (در مورد موج دریا) درهم غلطیدن
● (با دقت و مثل هنگام شانه کردن) جستجو کردن، (همه جا را) گشتن
to comb a house for a missing book
برای یافتن یک کتاب مفقود خانه را گشتن