combatcommand معنی فارسی يکان رزمي فرماندهي رزمي قرارگاه رزمي واژههای دیگر با معنی «يکان رزمي» unit strength قدرت رزمي يکان، استعداد يکان combat support arms يکان پشتيباني رزمي، رسته پشتيباني رزمي combat commander's insignia علامت فرماندهي بر يکان رزمي combat arms رسته رزمي، يکان رزمي، يکان درگير در رزم tactical element عنصر تاکتيکي، يکان رزمي، يکان تاکتيکي level of effort ميزان تلاش، تلاش رزمي يکان trains area منطقه بنه، منطقه بنه رزمي يکان commitment value ارزش استفاده از يک نيرو در رزم، ارزش رزمي يک يکان در درگيريها zeroed out غير عملياتي شدن يکان، از رده خارج شدن يکان، رسيدن استعداد رزمي يکان به صفر readiness condition وضعيت آمادگي رزمي، وضعيت آمادگي يکان، شرايط آماده باش يکان