دیکشنری فارسی

commissary

UKkɔmisəriː US'kɔmə'serı

معنی فارسی

مامورکارپردازي ارتش مباشر گماشته نماينده

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´ǝ ser´ē/n., pl.

● (در سربازخانه و غیره) فروشگاه، فروشگاه ارتشی، فروشگاه اختصاصی

● (امریکا - در سینما و کارگاه و غیره) رستوران

● (در فرانسه و غیره) کمیسر، رییس کلانتری، افسر ارشد پلیس، صاحب منصب

● نماینده‌ی اسقف

● (مهجور) مامور خواربار و کارپردازی ارتش

● انبار آذوقه، موجودی خوراک، توشه، توشه‌گاه

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'commissarius' (commissioner).

مثال

  • The soldiers bought snacks and drinks from the commissary.
  • The commissary on the military base offers a wide range of products.
  • The commissary provides essential supplies to the troops.

ترکیب‌های رایج

Military commissary Base commissary Commissary store Commissary canteen

تعریف انگلیسی

noun
  1. a retail store that sells equipment and provisions (usually to military personnel)
  2. a snack bar in a film studio

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن