commitee US'kɔmıtı معنی فارسی کميته کميسيون واژههای دیگر با معنی «کميته» subcommittee کميته فرعي، کميسيون فرعي steering committee کميته رهبري، کميته مامور تهيه برنامه کار يک مجلس يا مجمع. arbitration committee کميته داوري legal committee کميته حقوقي rules committee کميته قوانين standing committee کميته دائمي. collegium هيئت يا کميته . democratic comiteism سيستم کميته اي دمکراتيک، اصطلاحي است که لنين و تروتسکي و ساير، نويسندگان کمونيست براي کميسيون بازيهاي N.C.M.H. کميته ملي بهداشت رواني. politburo کميته ي اجرايي حزب کمونيست، پوليت بورو