commorant معنی فارسی اقامت توقف پايداري واژههای دیگر با معنی «اقامت» residence اقامت گاه، محل اقامت، مسکن nonresidence عدم اقامت، غير مقيم (بودن)، غير ساکن. sojourn اقامت موقتي، موقتاً اقامت کردن sojoiurn اقامت موقتي، موقتا اقامت کردن. residence permit پروانه اقامت، جواز اقامت passport of residence گذرنامه اقامت franchise du quartier مصونيت محل اقامت service at domicile ابلاغ در محل اقامت deaneries سمت ياحوزه يامحل اقامت يکنفر deanery سمت ياحوزه يامحل اقامت يکنفر