دیکشنری فارسی

commutator

UKkɔmjuːteitər

معنی فارسی

آلت تغييرجهت برق - تغييردهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´yǝ tāt´ǝr/n.

● (برق - دستگاه) یکسوساز (که جهت را عوض می‌کند یا برق متناوب را به برق مستقیم تبدیل می‌کند)، کموتاتور

● (موتور یا دینام - دستگاه چرخنده‌ای که جریان را از جاروبک می‌گیرد و یا به آن می‌دهد) رسانگر برقی

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'commutare' meaning 'to change, exchange'.

مثال

  • The commutator is a crucial part of the electric motor.
  • Without a functioning commutator, the generator will not work properly.
  • The technician replaced the worn-out commutator.

ترکیب‌های رایج

Electric commutator Motor commutator Generator commutator Commutator function Commutator device

تعریف انگلیسی

noun
  1. switch for reversing the direction of an electric current

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن