دیکشنری فارسی

compeer

معنی فارسی

هم پايه همدوش قرين هم رتبه

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´pir´, käm pir´/n.

همرتبه، هم‌درجه، همپایه، هم شان، همتراز

یار، همدم، مصاحب

مترادف‌ها

noun
Companion, mate, equal, peer, associate, fellow, comrade.

واژه‌های دیگر با معنی «هم پايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن