compensator
UKkəmpensətər
معنی فارسی
جبران کننده - اسباب موازنه - آلت - متکافي
معنی کامل و مثالها
/käm´pǝn sāt´ǝr/n.
● جبران کننده، تاوانگر، خسارت پرداز
● (برق و مکانیک) دستگاه متعادل کننده، جبرانگر
* compensatory, adj.
کمبود پوش، ترمیمی، جبرانی، کمکی