دیکشنری فارسی

compensator

UKkəmpensətər

معنی فارسی

جبران کننده - اسباب موازنه - آلت - متکافي

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´pǝn sāt´ǝr/n.

● جبران کننده، تاوانگر، خسارت پرداز

● (برق و مکانیک) دستگاه متعادل کننده، جبرانگر

* compensatory, adj.

کمبود پوش، ترمیمی، جبرانی، کمکی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن