دیکشنری فارسی

complacently

USkəmp'leısəntlı

معنی فارسی

خوشنود ازخود راضي مهربان

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a self-satisfied manner “he complacently lived out his life as a village school teacher” “Derived from adjective: complacent”

واژه‌های دیگر با معنی «خوشنود ازخود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن