دیکشنری فارسی

complainant

معنی فارسی

گله گزار شاکي دادخواه عارض مدعي

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝm plān´ǝnt/n.

(حقوق) خواهان، شاکی، مدعی، عارض (plaintiff هم می‌گویند)

مترادف‌ها

noun
Plaintiff, accuser.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن