دیکشنری فارسی

compound (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´pound´/n.

● محوطه (دارای یک یا چند ساختمان)، حصار

the prison compound was surrounded by barbed wire

محوطه‌ی زندان با سیم خاردار محصور شده بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن