compoundable UKkɔmpaundəbl معنی فارسی مرکب چندجزئي ترکيبي واژههای دیگر با معنی «مرکب» ink مرکب، جوهر، سوببا compound مرکب، چندجزئي، ترکيبي composite مرکب، چيز مرکب conposite مرکب tracing ink مرکب compound bending خمش مرکب، خمشي که در آن لنگر پيچشي صفر، بوده و تنشهاي عمودي کششي و فشاري ظاهر combined arms team تيم مرکب، تيم رسته هاي مرکب (حدود گروهان) ink bottle مرکب دان، شيشه مرکب، شيشه جوهر composite armor زره مرکب، نيروي زرهي مرکب interest on interest ربح مرکب، ربح در ربح