compulsoriness UKkəmpʌlsrainəs معنی فارسی اجبار اضطرار اکراه واژههای دیگر با معنی «اجبار» constraint اجبار، اضطرار، فشار compulsion اجبار، اضطرار، اکراه compulsiveness اجبار، اضطرار، اکراه coercion اجبار، اضطرار coaction اجبار، زور physical coercion اجبار مادي constructive coercion اجبار معنوي piggyback file فايلي که بدون اجبار به کپي مجدد آن، مي توان رکوردهايي را به انتهاي آن، اضافه نمود enforcement اجرا، اجبار، تحميل constrainable مجبور کردني، اجبار داشتني