compulsory service معنی فارسی خدمت وظيفه واژههای دیگر با معنی «خدمت وظيفه» slacker کسي که ازانجام (خدمت) وظيفه شانه تهي مي کند military service خدمت سربازي، خدمت وظيفه service خدمت، استخدام، نوکري duty assignment ارجاع شغل، واگذار کردن وظيفه، گماردن به خدمت Sorb خدمت، استخدام، نوکري ready for duty آماده کار، آماده انجام وظيفه، آماده خدمت extra duty خدمت اضافي، وظيفه اضافي، ماموريت اضافي while on duty حين انجام وظيفه، حين خدمت