دیکشنری فارسی

concretely

UKkɔŋkriːtiːliː US'kɔnk'ri:tlı

معنی فارسی

بطورواقعي بطورمقيد ذاتا عينا

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in concrete terms “concretely, this meant that he was broke” “Derived from adjective: concrete”

واژه‌های دیگر با معنی «بطورواقعي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن