دیکشنری فارسی

condescending

UKkɔndisendiŋ US'kɔndı'sendıŋ

معنی فارسی

تمکين کننده فروتن مهربان نوازش کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/-sen´diŋ/adj.

● برتری آمیز، افاده آمیز، خود پسندانه، گنددماغ‌دار

the boss spoke to them in a condescending tone

رئیس بالحنی غرور آمیز با آنها صحبت کرد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used of behavior or attitude) characteristic of those who treat others with condescension

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن