condescending
UKkɔndisendiŋ
US'kɔndı'sendıŋ
معنی فارسی
تمکين کننده فروتن مهربان نوازش کننده
معنی کامل و مثالها
/-sen´diŋ/adj.
● برتری آمیز، افاده آمیز، خود پسندانه، گنددماغدار
the boss spoke to them in a condescending tone
رئیس بالحنی غرور آمیز با آنها صحبت کرد.