دیکشنری فارسی

condole

معنی فارسی

همدردي کردن (با ،) اظهارهمدردي کردن (با ،

) تسليت دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn dōl´/vi., vt.

دلداری دادن، همدردی کردن، هم سوگ شدن، تسلی دادن، تسلیت گفتن

after the death of her father, I tried to condole her

پس از مرگ پدر آن زن، سعی می‌کردم او را دلداری بدهم.

ریشه و کاربرد

Verb

Express sympathy for (someone); grieve with.

ریشه

From Latin 'condolere' 'suffer together', from 'con-' 'together' + 'dolere' 'suffer'.

مثال

  • I condole with you on your loss.
  • They came to condole the bereaved family.
  • He was there to condole after the tragedy.

ترکیب‌های رایج

Condole with Condole on Condole over

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن