دیکشنری فارسی

condottiere

معنی فارسی

سردسته ي سربازان مزدور، فرمانده مزدوران

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´dô tyer´ā/n.,pl.

(در اروپای قرن‌های چهاردهم تا شانزدهم) سردسته‌ی سربازان مزدور، فرمانده مزدوران

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن