دیکشنری فارسی

cone

UKkoun USkəun

معنی فارسی

مخروط جوزکلاغ ميوه کاج

معنی کامل و مثال‌ها

/kōn/n., vt.

● مخروط

a cone-shaped hill

تپه‌ی مخروطسان

● قیف (بستنی)، هرچیز مخروط مانند، بتو

an ice cream cone

بستنی قیفی

● نوک قله‌ی آتشفشان (که به شکل فرورفتگی مخروط مانند است)

● (گیاه شناسی) جوز کلاغ، میوه‌ی کاج، هرتخم یا میوه‌ی مخروطسان، مخروط کاج، کوکنار

● (جانور شناسی - در شبکیه‌ی چشم بیشتر مهره‌داران) یاخته‌ی مخروطی (که نسبت به نور و رنگ حساس است)

● رجوع شود به: cone shell

● (در میکروفن و غیره) دیافراگم

● مخروطی شکل کردن، مخروطسان کردن، برش مخروطی دادن به

● (راهنمایی و رانندگی) میله‌ی مخروطسان، مخروطه (پلاستیکی یا فلزی و قابل حمل که برای هدایت رانندگان در امتداد مسیر و غیره قرار می‌دهند)

* cone off

(مسیررا) با مخروط مشخص کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. any cone-shaped artifact
  2. a shape whose base is a circle and whose sides taper up to a point
  3. cone-shaped mass of ovule- or spore-bearing scales or bracts
  4. a visual receptor cell in the retina that is sensitive to bright light and to color
  5. make cone-shaped “cone a tire” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «مخروط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن