config معنی فارسی پيکره واژههای دیگر با معنی «پيکره» sculptured head پيکره سر آدمي، سرديس stucco sculpture پيکره هاي گچي wood carving پيکره سازي چوبين، پيکره چوبين environmental sculpture پيکره سازي محيطي kinetic sculpture پيکره سازي متحرک reconfigure مجددا پيکره بندي کردن framing چوب بست سازي، کالبد، پيکره