دیکشنری فارسی

configure

UKkənfigər

معنی فارسی

شکل دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn fig´yǝr/vt.

● به طور خاصی قرار دادن یا آراستن، هماراستن، هماراست کردن، به طرز خاصی ساختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. set up for a particular purpose “configure my new computer” “configure a plane for a combat mission” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «شکل دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن