conglobate
معنی فارسی
گردشدن گردکردن گلوله کردن
معنی کامل و مثالها
/kǝn glō´bāt´/adj.,vt., vi.
● به هم فشردن و به شکل گوی درآوردن، گلوله کردن، گوی کردن یا شدن، گرد و متراکم کردن یا شدن
conglobated clouds
ابرهای گرد و متراکم
● گلوله شده، گوی شده (conglobe هم میگویند)
تعریف انگلیسی
verb
- assume a globular shape “Something ----s”