دیکشنری فارسی

conglobate

معنی فارسی

گردشدن گردکردن گلوله کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn glō´bāt´/adj.,vt., vi.

● به هم فشردن و به شکل گوی درآوردن، گلوله کردن، گوی کردن یا شدن، گرد و متراکم کردن یا شدن

conglobated clouds

ابرهای گرد و متراکم

● گلوله شده، گوی شده (conglobe هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

verb
  1. assume a globular shape “Something ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «گردشدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن