conjugator معنی فارسی صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن واژههای دیگر با معنی «صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن» conjugate صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن conjugative صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن