conpanion معنی فارسی يار رفيق هم قطار شريک لنگه همراهي کردن (با ) قرينه جور واژههای دیگر با معنی «يار» yokefellow يار، رفيق، هم تراز adjutor يار، ياور، معين helpmate يار، کمک، همدست alter ego يار، رفيق شفيق، خود comrade يار، همدم، رفيق pal يار، همدم pardner يار، شريک. sixth man يار ششم، نخستين بازيگر ذخيره اي که، وارد ميدان ميشود (بسکتبال) bozo bit بيت يار notary assistant دفتر يار