consanguinous معنی فارسی هم خون از يک صلب صلبي واژههای دیگر با معنی «هم خون» consanguine هم خون، از يک صلب، صلبي blood brother برادر هم خون، برادر خوانده consanguine family خانواده هم خون sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي sanguinity دموي بودن، (م.م.) هم خوني، قرابت نسبي