conservativeness UKkənsəːvətivnəs معنی فارسی محافظه کاري واژههای دیگر با معنی «محافظه کاري» neoconservative محافظه کاري نوين، محافظه کار نوين conservatism اصول محافظه کاري hunkerism کهنه پرستي، محافظه کاري toryism اصول وعقايد حزب محافظه کار، محافظه کاري. underplay غلو نکردن، محافظه کاري کردن، رجوع شود به underact pudeur خودداري، احتياط، محافظه کاري minimalism کمينه گرايي، مينيماليسم، محافظه کاري