دیکشنری فارسی

consistory

UKkənsistriː

معنی فارسی

مجلس سناي پاپ ومطران ها ،

انجمن پيران يامشايخ دربرخي کليساها

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn sis´tǝ rē/n., pl.

● (در اصل) محل ملاقات (برای رایزنی یا دادرسی)

● جلسه، جلسه‌ی شور و بررسی

● دادگاه کلیسایی، شورای کلیسایی (به ویژه در واتیکان)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'consistorium' meaning 'place of assembly'.

مثال

  • The consistory met to discuss the church's future.
  • He was a member of the consistory.
  • The consistory has a significant role in the church's administration.

ترکیب‌های رایج

church consistory local consistory national consistory

تعریف انگلیسی

noun
  1. a church tribunal or governing body

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن