console (1)
معنی کامل و مثالها
/kǝn sōl´/vt.
● تسلی دادن، دلداری دادن
I tried to console the bereaved mother
کوشیدم مادر داغ دیده را تسلی بدهیم.
/kǝn sōl´/vt.
● تسلی دادن، دلداری دادن
I tried to console the bereaved mother
کوشیدم مادر داغ دیده را تسلی بدهیم.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن