دیکشنری فارسی

console (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´ sōl´/n.

● (معماری) کنسول (پیش آمدگی نقش و نگاردار دیوار که روی آن مجسمه یا تاقچه یا تیر سقف و غیره را قرار می‌دهند)

● console رجوع شود به: table

● (موسیقی) میز ارگ (که کلیدها و رکاب‌ها و سایر ابزار نواختن بر آن سوار شده است)

● (رادیو و تلویزیون و کامپیوتر) جعبه (که دستگاه در درون آن قرار دارد و معمولا روی کف اتاق قرار می‌گیرد)، گنجانه

● (اتومبیل) داشبرد، بخش برجسته‌ی بین دو صندلی جلو، (هواپیما و کامپیوتر و غیره) صفحه فرمان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن