contaminator معنی فارسی آلودن - آلوده کردن - چرکين کردن - فاسد کردن واژههای دیگر با معنی «آلودن - آلوده کردن - چرکين کردن - فاسد کردن» contaminate آلودن - آلوده کردن - چرکين کردن - فاسد کردن