دیکشنری فارسی

contemporize

معنی فارسی

هم زمان کردن معاصرکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn tem´pǝ rīz´/vt., vi.

همزمان کردن یا شدن، هم عصر کردن یا شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. happen at the same time “Verb Frames:” “Something ----s”
  2. arrange or represent events so that they co-occur “synchronize biblical events” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «هم زمان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن