دیکشنری فارسی

content (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn tent´/adj., vt., n.

● راضی، قانع، خرسند

are you content with your present salary

آیا به حقوق فعلی خود قانع هستی‌؟

● (مجلس لردان انگلیس) مایل (که به مثابه رای مثبت است)

● (قدیمی) خوشحال، مسرور

● (با: -self) قانع بودن، راضی بودن به، قناعت کردن به

we will have to content ourselves with bread and cheese

باید با نان و پنیر بسازیم.

● قناعت، رضایت

* to one's heart's content

به حد وفور، تا دل شخص بخواهد

he ate to his heart's content

تا دلش می‌خواست خورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن