content (2)
معنی کامل و مثالها
/kän´tent´/n.
● (معمولا جمع) محتویات، درونه
the contents of his pockets
محتویات جیبهای او
the contents of a suitcase
محتویات چمدان
● (نوشته یا نطق) مضمون، مفاد، مندرجات
table of contents
فهرست مندرجات
the contents of his speech
مضمون نطق او
● معنی اصلی، گوهر (جوهر)، لب، درونمایه، محتوا
the content of a poem as opposed to its form
محتوای شعر در مقایسه با شکل آن
● (نادر) گنجایی، ظرفیت، گنجایش، وسعت
● مقدار، درصد، میزان
iron with a high carbon content
آهن دارای مقدار زیادی کربن