دیکشنری فارسی

content (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´tent´/n.

● (معمولا جمع) محتویات، درونه

the contents of his pockets

محتویات جیب‌های او

the contents of a suitcase

محتویات چمدان

● (نوشته یا نطق) مضمون، مفاد، مندرجات

table of contents

فهرست مندرجات

the contents of his speech

مضمون نطق او

● معنی اصلی، گوهر (جوهر)، لب، درونمایه، محتوا

the content of a poem as opposed to its form

محتوای شعر در مقایسه با شکل آن

● (نادر) گنجایی، ظرفیت، گنجایش، وسعت

● مقدار، درصد، میزان

iron with a high carbon content

آهن دارای مقدار زیادی کربن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن