contortive UKkəntɔːtiv معنی فارسی پيچنده واژههای دیگر با معنی «پيچنده» winder پيچنده، (درترکيب) پيچ، کوک کننده resonant پيچنده، طنين انداز، مرتعش lapper پيچنده، ليسنده tornado طوفان پيچنده reefer تو گذارنده، پيچنده clasper گيره، پيچنده . climber بالارونده، گياه پيچنده tendril پيچک، ريشه پيچنده eddied گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن eddies گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن