contrary to UKkɔntrɛəriːtou معنی فارسی بر خلاف مخالف منافي واژههای دیگر با معنی «بر خلاف» contrary to nature بر خلاف طبيعت، بطور معجزه unmilitary بر خلاف مقررات ارتش، غيرنظامي، اخلاقا و عادتا غيرنظامي unconstitutional بر خلاف قانون اساسي، برخلاف مشروطيت. overpersuade کسي را بر خلاف ميلش به کردن کاري وادار کردن immorally از ازروي بد اخلاقي، بر خلاف اخلاق neo keynesians اقتصاددانان جديد کينزي، گروهي که نظريات اقتصادي آنها بر خلاف، نظريات طرفداران مکتب پولي است abnonmally بطور غيرعادي، بطورغير طبيعي، بر خلاف قاعده abnormally بطور غير عادي، بطور غير طبيعي، بر خلاف قاعده reaganomics اقتصاد ريگاني، اقتصاد طرفدار عرضه است که اساس آن بر، خلاف اقتصاد کينزي بر روي مديريت عرضه due bill سند بدهي، در CL به اين شکل تنظيم مي شود :، بدهي به آقاي ..... مبلغ ..... است که