دیکشنری فارسی

converging

UKkənvəːdʒiŋ USkən'və:dʒıŋ

معنی فارسی

بيک نقطه رفتن ، بيک نقطه متوجه شدن ،

بهم نزديک شدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of converging (coming closer)

مترادف‌ها

adjective
1. Convergent, gradually approaching.
2. (Mathematics) Tending to a limit.

واژه‌های دیگر با معنی «بيک نقطه رفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن